اسطوره نوپدید شعر فارسی
اسطوره نوپدید شعر فارسی
جدای از تعریف مشخص نام سارا به عنوان اسمی پر کاربرد با پیشینه 6 هزار ساله در فرهنگ ایران این اسم دخترانه در دهه های اخیر معنانی  دیگری در فرهنگ ادبیات عموم ایران یافته، آنگونه  که پس از راه یافتن "سارا" کنار همراه دائمی خویش "دارا"  در کتب فارسی نوآموزان الفبا و خواندن و نوشتن  قصه های آن دو در دوره های آموزشی، نسلی که خوانده بود "سارا انار دارد " با خلق تفاسیر مختلف از سارا او را وارد ماجراهای دیگر کرد .

بهارستان آنلاین- آورده اند  «سارا» نامی است که ابتدا در زبان عبری به معنی «شاه بانو»مورد استفاده قرار گرفته و در کتب مقدس از همسر حضرت ابراهیم خلیل ا… با این نام  یاد می شود. سارا در زبان های مختلف به دلیل سادگی و روانی همچنین ترتیب گوش نواز “واج ها” در واژه، تلفظی تقریبا یکسان داشته اما معانی مختلفی در هر زبان دارد. در فارسی به معنای «خالص و پاک»،  کُردی «دشت و دمن» عربی «جاری و روان» بوده، در فرهنگ فرانسه و ایتالیا به معنای «دختر روشن صورت» ، در انگلستان «پاک و معصوم» و در زبان ارمنی «دختر دلسوز» معنا می شود. طبق آمار محبوب ترین نام دخترانه در ایالت متحده و سراسر آمریکای شمالی بوده و همچنان جزو 10 نام پرمخاطب جهان به شمار می رود. اما از نظر دور نماند که محل تولد این نام و خاستگاه فرهنگی آن پهنه فلات ایران بوده  که اکنون میراثی مشترک در میان اقوام هندو اروپایی به شمار می رود.  

سارا و تجربه انار، تفنگ و عروسک

پس از خواندن و نوشتن های مکرر  سرمشق سارا انار دارد شاید نخستین اثر ادبی مرتبط با  آن شعر مشهور افشین علا شاعر نام آشنا با مطلع «یک عمر خوانده بودیم*دارا انار دارد*در دست کوچک خود*سارا انار دارد»  در سال 61 باشد که پس از انتشار در مجله «کیهان بچه ها» در سال 64 توسط گروه کودک و نوجوان سیما به صورت نماهنگ انیمیشنی تهیه و پخش مکرر آن با اقبال مخاطبانش مواجه شد . 
در این  سرود شاعر که خود در آن ایام نوجوان بود با  آشکار کردن به بُعدی پنهان از زندگی سارا و دارا به فراخور فضای فرهنگی آن روزها می گوید «ما مشق می‌نوشتیم*با شور و شادمانی*غافل از اینکه دارا* حتی نداشت نانی» و در ادامه عنوان می کند که سارا با گلوله دشمن  شهید شده و دارا در دفاع از میهن وانتقام خون سارا اکنون به جای بادام و انار در دستانش تفنگ دارد؛ از این رو  «درس شجاعت او سرمش ما است امروز».
نوآوری ها از سرمش درس کودکی با آفرینش ابعاد دیگرشخصیت قهرمانان کوچک داستان از سوی شاعران تا دهه 70 با همین مضامین ادامه داشت تا آنکه در دهه 70 به اقتضای تحولات اجتماعی دوران پس از جنگ این سرمش، بهانه ای برای انتقاد از فضای فرهنگی اجتماعی دوران موسوم به عصر سازندگی و اصلاحات بود.

مرحوم ابولفضل سپهر شاعر انقلابی شعری سرود که مصرع اول آن با عنوان «دارا موبایل دارد، سارا حجاب ندارد» تیتراول جریده ای به سردبیری مسعود ده نمکی شد.محل توجه خطرجابجایی تعاریف تازه مادی در جامعه پس از جنگ با مولفه های معنوی پیش از آن بودو از نظر شاعر این تحولات آنقدر جدی است که باور ایثار و شهادت «دارا و سارا» (مطابق شعرعلا)را دستخوش تغییر کرده است.
از سویی دیگر در سالهای ابتدای دهه 70  کانون فکری پرورشی کودک و نوجوان با استفاده از تعریف ساده ای که نام دارا و سارا در ذهن نسلهای مدرسه رفته باقی گذاشته بود. مجموعه کتاب هاب قصه دارا و سارا که ماجرای سفرهای آن دو به شهر های مختلف ایران بود را منتشر کرد.  بدنبال آن در اواخر این دهه پروژه نخستین تجربه بزرگ تولید اسباب‌بازی ایرانی برای مقابله با تولیدات غربی با ساخت عروسک های “دارا و سارا” کلید خورد و «عروسک ملی» رونمایی و روانه بازار شد.
طراح این عروسکها که انگاره ای از کودک 8 ساله ایرانی بود علت این نامگذاری را زمینه نوستالژیک«دارا و سارا» برای پداران و مادرانی عنوان می کرد که خواندن و نوشتن را با این نام ها یاد گرفته اند و یادآورشد: دارا و سارا اسامی بامحتوا و کهن فرهنگ ایرانی‌ است که از نظر آوایی هم همسان هستند.

 ورود سارا به دنیای منظوم با بهانه نسلی 
پایان دهه 70  در شعر فارسی اسطوره ای تازه بنام «سارا» خلق شد؛ «دختر انار بدست» که نماد کودک درکتب درسی دانش آموزان نسل قبل  بود و حالا با آن نسل بزرگ شده ودر شعر سرایندگان جوان این دوره نه کودکی 8 ساله بلکه دختری برازنده و حتی معشوقی دلربا است که البته چالش های زندگیش هم شبیه همین نسل است.
گاه از محنت هایی که برسر او گذشته گفته و درعشق او سروده می شد «کو شاعری که گفته سارا انار دارد؟* سارا درون قلبش یک شام تار دارد* او در میان سینه، یک کوله بار دارد* سارا از آن زمان که دیگر پدر ندارد* در پشت خنده ھایش کوھی غبار دارد* سارا اگر به سینه صد کوله بار دارد*اما به قدر ده مرد، او افتخار دارد*دین و دل و وجودم تقدیم چشم سارا*معلوم نیست تقدیر با ما چه کار دارد».(صادق اعتمادی نژاد)
گاه گلایه از کم توجهی به مصائب کودکی او که قرین با دوران جنگ بود سخن به میان آمده و اینگونه گفتند ” آن روزھا که سارا سارای مشق شب بود* آیا سوال کردیم سارای مشق شبھا* سارای کودکیمان غم یا انار دارد؟”.(امیر سنجری)
در اشاره به بحران هویت نسلی هم گاه با لحن طنز یادی از سرمشق کودکی شده و می آوردند «شاید شنیده باشی سارا انار دارد*از شهر فقر و ظلمت قصد فرار دارد* در آسمان چادر گم بود گیسوانش*امروز صد جوان را بر موی دار دارد*سیگار می کشد او با ناز و عشوه امروز*از خانه پدر هم قصد فرار دارد ».

سارا الهه عشق

جدای ازاشعاری که با اشارت به سرمشق درسی از سارا گفتند آرام آرام او تعریف مستقلی از معشوق در اشعارمی یابد. او در سروده  محمدحسین بهرامیان معشوقی پرده نشین در صف نماز است و عاشق با اشاره به اینکه «یک پرده باز بین من و او کشیده‌اند*سارا گمانم آن طرف پرده مانده است» در وصفش می گوید«سارا سلام، اَشهَد اَنْ لا اِلا تو* با چشم‌های سرمه‌ای اَنْ لا اِله..مست». اما در سروده های دیگرشاعران معشوقی است که از خیابان ولی عصرتهران تا نقش جهان اصفهان نشان از او دیده می شود، ظاهری متفاوت نسبت به معشوقان قدیم دارد آنگونه که به سادگی در وصفش سرودند«سارا نمی‫دانی درین باران چه عشقی‫ است! وقتی ولیِ عصر را بالا بیایی».
«باید بگویم اصفهان شهر بدی نیست*وقتی که آدم با تو همراهست سارا*پشت همین نقش جهان چشمهایت*گلدسته های مسجد شاهست سارا*زیر پل خواجو چه حالی داد وقتی*دیدم که موهای تو کوتاهست سارا » (رضا سیرجانی)
«شبیه شمع نشستی و مثل پروانه *شدند کشته ی عشقت ستارگان سارا* چه شعرها که به عشق تو مانده در شیراز*چه “شور”ها که سرودی به “اصفهان” سارا*بیا الهه ی نازم  که با اشاره ی تو*ترانه خوان بشوم بهتر از بنان سارا ». (علی سلیمانی)

سارائیسم شعر فارسی 

در نقطه اوج یابی سارا خواهی شاعران هم سید احمد حسینی در ابتدای دهه90  با انتشار دفتر شعری با عنوان «سارائیسم» قرار گرفته و اینگونه با او سخن می گوید«سارا نبودی چشم گریان را ببینی*آن قدر باریدم که باران را ببینی*وَللَـه که بی توشهر، خود را حبس می‌کرد*بهتر! نبودی بغضِ طهران را ببینی*تهران مان، طهران نشد بهتر! نبودی*این راهزن، این راه بندان را بینی».
در این دوران روند حضور سارا در اشعار در چارچوب های شعر نو وحتی متون نیز دیده شد آنگونه که امید صباغ نو از او می گوید«سارا، عقب بایست که این رود سهمگین*مهرت همین که در دلش افتاد می برد*خسرو تو هم به بخت خودت مطمئن نباش*پایان این مسابقه، فرهاد می برد…»
سارا گاه بت بی عیب و نقص و فرشته مهربانی است که شاعر هیچ کس را همانندش نمی بیند و می سراید «سارای من، سارای بی دردان فقط نیست* سارای من بی درد بودن را بلد نیست*سارای من در خواهش دست و قنوت است*سارای من تصویر انسان در هبوط است*سارای من خاتون رنگ ارغوانی ست* سارا زمینی نیست، سارا آسمانی ست *سارای من یعنی پریدن تا رهایی*یعنی بلور و نور، یک صبح طلایی » (مهدی فرجی)
هرچند پس از روند بدون وقفه یک دهه سارا خواهی به نظر می رسد طی سالهای اخیر این دلدادگی در شعر فارسی کاهش یافته است  اما سایه سارا همچنان بر سر شعر سنگین است چرا که او پشتوانه مهمی دارد و همچنان به عنوان نخستین درس کودکی نسل ها باقی مانده و کودکان با داستان انار او و بادام برادرش فارسی را یاد می گیرند.

محمداکبری

  • منبع خبر : بهارستان آنلاین