انسان در حال انفجار است
انسان در حال انفجار است
همه چیز از روزهای مدرسه آغاز می‌شود. روزی که برای اولین بار به مدرسه آمدیم، این انتظار را داشتیم که در آنجا بتوانیم دوستان زیادی پیدا کنیم و با آنها به تفریح و شادی بپردازیم.

بهارستان آنلاین – همه چیز از روزهای مدرسه آغاز می‌شود. روزی که برای اولین بار به مدرسه آمدیم، این انتظار را داشتیم که در آنجا بتوانیم دوستان زیادی پیدا کنیم و با آنها به تفریح و شادی بپردازیم. اما مدرسه‌های امروز کمتر مکان شادی و شتاب است و بیشتر دانش‌آموزان یاد می‌گیرند که چگونه منضبط باشند و سکوت را تجربه کنند. این سرآغازی است بر انسانی که با هیجانات درونی فراوانی به دنیا می‌آید اما باید خود را نادیده بگیرد. انسان موجودی است که درونی شگفت‌انگیز دارد. درون هر انسانی هر لحظه به پیام‌هایی که  مغز او می‌فرستد، توجه می‌کند. این پیام‌ها ساختارهای ذهنی و اندیشه ای ما را برای یک زندگی طولانی در زمین محقق می‌سازند.

اما واقعیت این است که کودکان چه در خانواده و در چه مدرسه با توجه به شرایط موجود کمتر امکان بروز و ظهور هیجانات و احساسات درونی‌اشان را می‌یابند. در روانشناسی اجتماعی تأکید بر این است که اگر هیجان‌های فرد به‌خوبی دیده و به‌کار گرفته شود، او می‌تواند از سلامت روانی برخوردار بوده و زندگی خلاق و متفاوتی را تجربه کند. اما تجربه زیسته بسیاری از انسان‌ها نشان می‌دهد که جامعه و فرهنگ تاب شتاب‌زدگی‌ها و از کنترل خارج شدن‌های انسان‌ها را ندارند. یکی از دلایلی که امروزه بر زیربنا و مساحت مدارس توجه می‌شود این است که حیاط‌ها و محوطه‌های مدارس باید به گونه‌ای باشد که دانش‌آموزان بتوانند به‌راحتی در آنها بدوند، شادی کنند و خودشان را پیدا کنند. نکته دیگر این‌که در جامعه ایران چون از ابتدا بار فرهنگی عمیقی به معنای تفکیک بین جنسیت‌ها وجود دارد همین موضوع باعث می‌شود که زنان کمتر از مردان بتوانند هیجانات خود را بروز دهند در حالی‌که هیجان موجود در انسان‌ها ربطی به زن یا مرد بودن آنها ندارد و اگر امکان بروز و ظهور نیابند می‌تواند در قالب ناکامی‌های روانی – اجتماعی خود را نشان دهد. تحقیقی نشان می دهد ، در ورزش قهرمانی، اکثر کسانی که توانسته‌اند در آن موفق شوند ریشه در این موضوع دارد که آنها به هیجانات خود از کودکی، پاسخ‌های مثبت دادند، یعنی این افراد یاد گرفتند که برای خود واقعی‌اشان ارزش قائل شده و با همه وجود هیجانات خود را بروز دهند. اما آنچه که مانع تحقق انسان پرشور و حال در جامعه می‌شود ریشه در تفکرهای قالبی ما در زمینه انضباط دارد. مثلاً ممکن است مربیان آموزشی یک مدرسه فکر کنند که سر صف ایستادن یا سکوت را در سر کلاس رعایت کردن موضوعات بسیار مهمی است، هر چند که نمی‌توان نظم را نادیده انگاشت اما باید توجه داشت که کودکان به مانند دیگ پر آب جوشی می مانند که اگر فضا برای جوشیدن نداشته باشند در زمان مشخص سر می‌رود. نکته دیگر این‌که در خانواده‌ها و مدارس به کودکانی که بیش از حد شیطنت می‌کنند  عموما برچسب‌های مختلفی مثل” بیش‌فعالی” می‌زنند که این امر باعث نادیده گرفتن خلاقیت و رؤیاهای آنها می‌شود. یک تحقیق دانشگاهی نشان می‌دهد که در صورتی که کودکان در دوران کودکی به هیجاناتشان پاسخ‌های مناسب داده نشود، ممکن است در سال‌های بزرگسالی رفتارهای آنها به کنش های شرورانه مبدل شود به گونه‌ای که بتوانند به جامعه و محیط خود آسیب وارد سازند. تجربه های وندالیستی (تخریب اموال عمومی) نشان می‌دهد که افرادی  زمانی به این امر اقدام می‌کنند که در دوران کودکی بیشتر امر و نهی شده‌اند و یا تنبیه‌های جنایت‌آمیز باعث شده آنها در پی راهی برای بروز و ظهور خود در آینده پیدا کنند. باید در نظر داشت که انسان در فرم عادی و معمول خود مثل مارمولکی است که دارای تحرک و سرعت زیادی است.

هیجان

اما گر ضربه‌ای بر سر این مارمولک بخورد طبیعتاً قدرت تحرک خود را از دست می‌دهد. در جامعه انسانی ضربه بزرگ، قالب‌های فرهنگی است که انسان را به ثبات و ایستادن می رساند اما هر چند که او می‌خواهد حرکت و پرش کند. ما باید تصمیم خود را  در این خصوص بگیریم که آیا در پی آن هستیم که “انسان در حرکت” را تربیت کنیم یا این‌که در پی انسان “در وضعیت ایستادن” مدنظر ماست. در حال حاضر نظام‌های آموزشی به انسان در وضعیت ایستاده توجه دارند و والدین به فرزندانی افتخار می‌کنند که کمتر صحبت می‌کنند، آرام هستند، روی کاناپه دراز می‌کشند و به تلویزیون خیره می‌شوند، در حالی‌که “انسان در حال حرکت” از کنترل تلویزیون خارج می‌شود و خود مسیرش را پیدا می‌کند. در واقع او موجودی است انتخابگر که راه‌های متعددی را برای رسیدن به موفقیت می‌پیماید. یکی از موضوعات مهم دیگر در این خصوص فکرهایی است که هر انسان در موقعیت‌های مختلف ارایه می‌دهد. به‌طور کلی اگر به انسان فرصت داده شود که افکار خود را زندگی کند، او می‌تواند به “انسانی در حال حرکت” و موفق مبدل شود. اما در بسیاری از مواقع راه عملی‌سازی ایده‌های او مسدود است و این امکان برایش وجود ندارد که بتواند آنها را در عمل پیاده نماید. تجربه نشان داده در خانواده‌هایی که والدین به کودکان اجازه می‌دهند آنها خانه را تبدیل به یک آزمایشگاه کوچک نمایند، افرادی موفق‌تر و خلاق‌تر از آن خانه ها بیرون آمده‌اند. برای آلبرت اینشتاین ها و ادیسون‌سازی ها باید روح بزرگ‌اندیشی را در کودکان ایجاد کرده و به آنها اجازۀ بروز و ظهور افکارشان را بدهیم چرا که پنهان‌سازی افکار به معنای دفن سوژه‌ها و در نهایت دفن انسان خلاق اثرگذار است. البته باید در نظر داشت که مدیریت هیجانات درونی یک موضوع بسیار مهم است و لازم است در فرایند تدریجی رشد و تعلیم و تربیت به کودکان یاد دهیم که چگونه عزت نفس و اعتماد به نفس داشته باشند، خود را بشناسند، قدرت تحلیل وضع موجود را داشته باشند و در عین حال هیجانات متراکم درونی را به ایده‌های خلاق و ناب مبدل سازند، درغیراین‌صورت ما با انسانی زمین‌گیر روبرو خواهیم شد که در فرایند رکود و تکرار دچار غم‌زدگی، تنهایی و زوال خواهد شد. در مجموعۀ تلویزیونی “مرد هزار چهره ساخته ” ساخته مهران مدیری ما با کارمند ساده‌ی بایگانی اداره ثبت احوال روبرو هستیم که توانایی‌های بسیاری دارد، اما او به مرور توانایی‌های خود را در موقعیت‌های مختلف به تصویر می‌کشد و در هر موقعیت به اشتباه در جایگاه فردی قرار می‌‌گیرد که توانایی ایفای آن نقش را دارد. مثلاً در جمع پزشکان به‌خوبی می‌تواند نقش یک پزشک را ایفاء کند و یا در میان نظامی‌ها یک شخصیت نظامی  و در میان هنرمندان و شاعران یک هنرمند برجسته می‌شود. در واقع قهرمان داستان مسعود شصت‌چی یک انسان در حال انفجار است که جامعه به او اجازه نداده استعدادهایش را بروز دهد. در جامعه‌ای که استعدادها و توانایی‌ها امکان بروز و ظهور نیابد آن جامعه با انفجار روبرو می‌شود، انفجاری از خلاقیت‌‌هایی که باید در زمین دفن شود و اثری از آن باقی نماند.

ما باید ضمن توجه به انسان خلاق بتوانیم او را در خدمت توسعه و پیشرفت جامعه تربیت کنیم در غیر این صورت انسان‌های هزار چهره جامعه ما، تبدیل به جنایتکاران تاریخ خواهند شد. نیچه معتقد است تحمل انسان دارای نبوغ ناممکن است، مگر آن‌که در وجودش دست‌کم دو ویژگی وجود داشته باشد: سپاسگزاری و پاکی. در واقع او انسان خلاق را در ضابطۀ سپاسگزاری از جامعه قرار می‌دهد و پاکی به معنای آن که او بتواند تأثیر مثبتی برای خود و دیگران داشته باشد. هیجانات درونی انسان‌ها خرد نانوشتۀ مورد نیاز هر جامعه است. اگر در مدارس به بچه‌ها فرمول‌های ریاضی و یا کتاب‌های تاریخ و جغرافیا را خوب آموزش دهیم آنها می‌توانند از این دستاورد به کارمند‌هایی تبدیل شوند که سر ساعت در کار خود حاضر می‌شوند، کارشان را از سر وظیفه انجام می‌دهند و همواره به ساعت خود نگاه می‌کنند تا پایان کار و بیرون رفتن از این فضا اعلام شود. اما اگر هیجانات آنها دیده شود می‌توان این‌گونه در نظر گرفت که این‌گونه هیجانات ،تراکم ایده‌ها و تفکر خلاقی است که هر کس در درون خود به شکل بی‌نظیری آن را دارد و  تلاش می‌کند تا  آن‌را به بشریت نشان دهد. پس باید به سیستم آموزشی فکر کنیم که می‌خواهد از لحظۀ تولد هیجان کودک را در راستای تبدیل به نبوغ مهیا سازد. آبراهام لینکلن یکی از رئیس جمهورهای اسبق آمریکا معتقد است قدرت شگفت‌انگیز نیروهای خلاق و استعدادهای نهفته آدمی هنگامی آشکار می‌شود که نیازی حیاتی، توانایی های او را به فعالیت وادارد و کشش آرزویی، سرپای وجودش را به جنب‌و‌جوش در آورد. این جنبش و جوش نیاز اصلی و حیاتی جهان امروز است. انسانی که ژان پل سارتر از آن سخن می‌گوید انسانی است که می‌تواند خودسازی کند. او بر این باور است فردی که روی ویلچر می‌نشیند اگر قهرمان دومیدانی نشود خود مقصر است، پس جامعۀ بشری بر اساس قهرمان‌پروری و پرواز انسان و اوج گرفتن او توسعه می یابد، اما همۀ اینها به بسترها مناسبی نیازمند است. تنها باید به کودکان خودآگاهی، خودباوری، خودهوشمندی و توان سخت کوشی و تلاش را آموزش دهیم، در آن صورت تحقق یک جامعۀ توسعه یافته چندان دور از ذهن نخواهد بود.

 

مهرداد ناظری جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه ازاد اسلامی واحد یادگار امام

انتهای پیام/۱۴۸۶