کینه و انتقام یا عشق‌ورزی
کینه و انتقام یا عشق‌ورزی
با شک و تردید به اطراف نگاه می‌کند و به همه مظنون است؛ او انباشتی از خشم و کینه نسبت به انسان‌هایی است که در زندگی‌اش وجود دارند. این تجربه بسیاری از انسان‌ها در دنیای مدرن است.

بهارستان آنلاین – هر روز در گوشه‌ای می‌نشیند و با شک و تردید به اطراف نگاه می‌کند. او به همه مظنون است. آیا فردی که هم‌اکنون از کنار او گذشت لایق زندگی است؟ در افکارش نقطه آرامش را جستجو می‌کند، او انباشتی از خشم و کینه نسبت به انسان‌هایی است که در زندگی‌اش وجود دارند. این تجربه بسیاری از انسان‌ها در دنیای مدرن است. ما بدون آن‌که بدانیم در فضای کینه و نفرت رشد می‌کنیم و همه چیز را با دیده تردید و بدگمانی مورد تجزیه‌و‌تحلیل قرار می‌دهیم. انسان همواره با وسوسه‌هایی مواجه می‌شود که اگر پیگیر آنها باشد، نتایج ناگواری به همراه خواهد داشت. تحقیقات نشان می‌دهد ، آنچه باعث رشد انتقام و انتقام‌جویی در انسان می‌شود کینه‌های ناگفته و نانوشته ای است که در فرد انباشت شده و به شیوه‌های گوناگون خود را نشان می‌دهد. انسان موجودی شکنجه‌گر است و این شکنجه را در ابتدا بر خود روا می‌دارد. در حقیقت فردی که دچار خودآزاری است به آسانی می‌تواند در طول زندگی اش ، دیگران را نیز مورد شکنجه و آزار قرار دهد. اما مسأله اساسی این است که ما تا چه حد در طول تاریخ بخشش و عشق را می‌آموزیم ؟ بشر اگر نتواند عشق‌ورزی کند در دایره‌ی تنگ کینه و نفرت قرار خواهد گرفت و انسان کینه‌ورز به سادگی می‌تواند مرتکب جنایات بزرگی شود. در مصاحبه‌ای که با برخی از قاتلان شبکه‌ای صورت گرفته است، مشخص شده که آنها در طول زندگی درد و رنج بسیاری را متحمل و کمتر از عشق بهره‌مند شده‌اند.

گاهی اوقات جبر و تحمیل‌های جامعه این فرایند را تکمیل کرده است. براین مبنا و به قول داستایفسکی در کتاب “جنایت و مکافات “می‌توان گفت که هر انسانی توان قاتل شدن را دارد و قتل الزاماً انتخابی مربوط به آدم‌های دور از دسترس ما نیست. هانریش بل نیز در کتاب “عقاید یک دلقک” می گوید« دنیا دیگر ظرافت نمی‌شناسد، نکته سنج نیست، آدمها نمی فهمند لحظۀ نشستن و برخاستن، نوشیدن یک لیوان آب یا باز کردن در یک قوطی توسط معشوق در چشم عاشق چقدر می‌تواند باشکوه، پرهیمنه و زیبا باشد. اما برایشان مهم است که اسم معشوقشان چقدر دهان را پر می‌کند و چند دهان را می‌بندد. دنیا جای ژست‌های تهی، لحظه‌های تهی، مردمان تهی و نیازهای بی‌پایه و امیال قلابی شده است.» این نوع نگاه بیانگر آن است که نوعی زوال بر زندگی انسان چیره شده و او اگر نخواهد از جای برخیزد با بحران‌های درونی جدی مواجه خواهد شد. در نظر داشته باشیم ،انسانی که بر تمام پوستش تاول‌‌های چرکی زده نمی‌تواند دیگران را عمیق دوست داشته باشد.

عروج

او زمانی می‌تواند به سوی دیگران حرکت کند که بداند در فهم دیگران روشنی عمیقی وجود دارد که در انتقام گرفتن یا نادیده گرفتن ساحت انسانی آنها دستاوردی برای او وجود نخواهد داشت. در واقع گسترش چرخه‌های خشونت و انتقام در فرهنگ بشری باعث شده انسان بیشتر در مدار خشونت قرار بگیرد تا عشق. لذا در برخی از مواقع تجربه‌های فردی و در برخی مواقع تجربه‌های جمعی زخم‌هایی را برای بشر ایجاد می‌کند که التیام آن به سادگی میسر نیست و نیاز به زمان زیادی دارد.توجه داشته باشید ، برخی از وقایع در طول تاریخ هرگز فراموش نمی‌شود. مثلاً این‌که در جنگ جهانی دوم میلیون‌ها انسان جان خود را از دست دادند و یا در کشور رواندا در سال ۱۹۹۴ به دنبال سقوط هوایپمای حامل رئیس‌جمهور وقت در نزدیک کیگالی نزدیک پایتخت این کشور، قوم هوتو این عمل را به قوم توتسی نسبت داد و همین مسأله تبدیل به یک جریان نسل‌کشی و یک فاجعه انسانی در تاریخ بشری شد به گونه‌ای که در آن زمان هشتصد هزار زن و کودک کشته و به دویست تا پانصد هزار زن تجاوز جنسی شد. این تاول و زخم تاریخی ممکن است تا نسل‌های بعدی نیز همچنان اثرش بر روح جمعی بشری باقی بماند و فضایی برای انتقام از کسانی باشد که هیچ نقشی در ایجاد و گسترش چنین نسل‌کشی نداشته‌اند. بنابراین علی‌رغم رشد تفکر دموکراتیک در دوره مدرن همچنان ما شاهد بروز و ظهور رفتارهای نابارور انسانی هستیم.

در فیلم” آزمون بازیگری “ساخته تاکاشی میکه فیلمساز ژاپنی،او کارگردان  پیری را روایت می‌کند که در پی پیدا کردن یک معشوق جدید نقشه‌ای می‌کشد و یک آزمون بازیگری ساختگی ایجاد می‌کند. اما او با یک دختر روانی مواجه می‌شود، دختری که زندگی او را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. فیلم به نوعی محکی برای انسانیت انسان است و نشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها در معرض خشم و کینه و انتقام‌جویی از یکدیگر برمی آیند. نکته مهم این است که وقتی فردی سرشار از کینه و خشونت است، الزاماً تنها انتقام خود را از فردی یا افرادی که این بلا را بر سر او آورده‌اند، خلاصه نمی‌شود، بلکه ممکن است هر فردی به عنوان یک قربانی در این قضیه خود را نشان دهد. ناآرامی درونی بشر از آنجایی نشأت می‌گیرد که وقتی او دچار یک رنج جانکاه می‌شود، کسی صدای او را نمی‌شنود. براین مبنا قربانیان فرو رفته در مرداب رنج، روزی از این مرداب به شکل یک اژدهایی خشمگین، بیرون می‌آیند که این اژدها می تواند، بر روح و جسم بشریت خدشه وارد کند. در فیلم “انسان سگ را گاز می‌گیرد” یک گروه مستندساز روایت می‌شود که بر روی فعالیت‌های آدم‌کشی و قتل‌های سریالی در حال تهیه فیلمی هستند. در این فیلم کارگردان نشان می‌دهد که چگونه یک قاتل بی‌رحم به نام بِن  با ظاهری بسیار مهربان، باهوش و خلاقی که دارد اما در پس این چهره‌ی مهربان، فردی است که می‌تواند به سادگی دیگران را بکشد. در اینجا شاید لازم است به این موضوع توجه شود که تا زمانی که به سمت تربیت انسان عاشق خلاق پیش نرویم همچنان روح کینه و انتقام در تاریخ تکثیر می‌شود. دنیا زمانی به صلح می رسد که آدم ها بدانند منشأ صلح در بیولوژی آنها وجود دارد. دنیا به آرامش خواهد رسید زمانی که بشر از احساس گناه دست بکشد و آگاه شود که برای عشق و عشق‌ورزی به دنیا آمده است. انسان زمانی مفهوم صلح را درک می‌کند که بتواند از درون لبخند بزند. تنها استراتژی برای پایان جنگ و خشونت این است که یاد بگیریم و بدانیم که مغز ما برای مهربانی و عشق بر اساس کدهای علمی عمل می‌کند.

برای رسیدن به صلح باید انسان‌ها با خودشان آشتی کنند و این موضوع هرگز مفهومی ضد منطق نیست. بزرگترین مشکل بشر غریبگی او با خود است، نیچه معتقد است هیچ‌کس به اندازۀ خودش برای خود غریبه نیست. این غریبگی حس عجیبی است که هر انسانی در زندگی با آن مواجه است. اما این‌که چگونه می‌شود از مرزها و دیوارهای بین خود با خود عبور کرد منوط به اعتقاد و پذیرش عشق است. در حقیقت، عشق اراده پرش از دیوار غریبگی است. فرد عاشق به حس‌های زودگذر پایبند نیست، او ممکن است با درد و رنج مواجه شود، اما چون عشق را از درون تجربه کرده راه عبور از این فضای تاریک را می‌داند. او به خوبی می‌داند که عاشقی یعنی پذیرش دشواری مسئولیت. اما انسان ناآگاه به عشق در کینه و نفرت رشد می‌کند و راهی به سوی متعالی شدن پیدا نمی‌کند. رستگاری بزرگ زمانی به وقوع می‌پیوندد که هر کنشگر رنج دیگران را با همه وجود احساس کند و خود را برای بهتر زیستن دیگران مسئول بداند. در چنین جامعه‌ای رنج، همبستگی عظیمی بین افراد ایجاد می‌کند درست مثل غذایی که برای آماده‌سازی آن همۀ اجزا اعم از مواد لازم، آشپز و دستور آشپزی لازم است. در اینجا بشر نیاز به یک انتخاب متفاوت دارد، انتخابی که گاندی نیز بر آن تأکید می‌کند. گاندی می‌گوید “عدم خشونت بی‌نهایت پرارزشتر از خشونت است. بخشش به مراتب بیشتر از انتقام، نمایانگر قدرت است.” اگر روزی بفهمیم و آگاه شویم که قدرت در بخشش، احترام و عشق خلاصه می‌شود در آن صورت بشر توانسته راهی به سوی زندگی بهتر و مطلوب‌تر بیابد. عشق، پیوستگی عجیبی در بدن ایجاد می‌کند وقتی که آن را تجربه می‌کنیم چشم‌ها با دست‌ها، پاها با گوش‌ها، لب‌ها با ناخن‌ها و همه اعضا به گونه‌ای به هم اتصال پیدا می‌کنند گویا یک جز با کل هستی در تعامل و پیوند است. عشق، تحرک در اجزا برای حرکت به‌سوی کل یکپارچه‌ای به نام جهان است. براین مبنا می‌توان گفت که آن‌چه به انسان قدرت می‌بخشد در رشد و پویش انسان در عشق است در حالی‌که در انتقام و کینه در انسان اگر چه در ظاهر هیولاوار دیده می‌شود اما در عمل او موجودی ضعیف است که قادر به تغییر هیچ چیز نخواهد بود. آلبرکامو در کتاب” افسانه سیزیف” از یکی از اساطیر یونان یاد می‌کند. فردی به خاطر فاش کردن راز خدایگان محکوم است تا تخته سنگی را به دوش گرفته و تا قله یک کوه حمل کند و آن را از بالا به پایین اندازد و وقتی سنگ به پایین رسید او دوباره باید این کار را تکرار کند. در واقع او انسانی است که باید از سرنوشت خود چیره شود، اما او در رنجی عظیم گرفتار است و نمی‌تواند سرنوشت خود را تغییر دهد. اما اگر به نظریات جورج هربرت مید و هربرت بلومر در این خصوص نگریسته شود، می توان متوجه شد که انسان در صورتی که خود را بشناسد و بازتاب های مناسبی از خود در برابر خود ایجاد کند او می تواند بر اساس “خود خلاق” از “خود اجتماعی” رهایی یابد. در اینجا سیزیف باید بتواند از فضایی که در آن گرفتار است رهایی یابد و این زمانی میسر می‌شود که او بداند کینه و نفرت و درد و رنج راهی برای متعالی شدن و بزرگ شدن اوست نه کاستن از ساحت انسانی‌اش.

مهرداد ناظری – جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه ازاد اسلامی واحد یادگار امام

انتهای پیام /۱۴۸۷

  • نویسنده : مهرداد ناظری
  • منبع خبر : بهارستان آنلاین